در این سفر ملک خالد سلطان وقت سعودی که آخرین ماههای حیات و سلطنت خود را سپری میکرده، نهایت بیاعتنایی را به شاهزاده ایرانی و گروه همراهش میکند. چند روزی این گروه در انتظار تعین نوبت ملاقات با ملک خالد معطل میشوند ولی کماکان بلاتکلیف باقی میمانند. دیگر کار به جایی میرسد که افشار از این همه بیاحترامی برافروخته میشود و به شاهزاده یادآوری میکند که ملک خالد زمانی برای اجازه ملاقات با پدر شما در نوبت قرار میگرفت و امروز برازنده ما نیست که چنین خفتی را در اینجا تحمل کنیم. آخرین رئیس تشریفات دربار شاهنشاهی پدرانه شاهزاده جوان را نصیحت میکند که در اعتراض به این بیحرمتی، سفر را به پایان رسانده و بازگردند. اما شاهزاده جوان به نصیحت این دیپلمات ورزیده دوران پدرش وقعی نمینهد و اصرار بر ماندن میکند. لذا آقای افشار از همراهی با شاهزاده عذر خواهی کرده و به اقامتگاه خود باز میگردد.
امیراصلان افشار تنها دولتمرد استخواندار عصر پهلوی نبود که رضا پهلوی را از سرسپردگی به بیگانگان باز میداشت. بیش از همه داریوش همایون بود که از زمان برگزاری نشستهای آلترناتیوسازی معطوف به احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران (که با هدایت مایکل لدین نظریهپرداز نئوکانهای آمریکایی و شهریار آهی نماینده غیررسمی ولی مشخص رضا پهلوی، به همراه فدرالیستها و تجزیهطلبان در سالهای میانی دهه گذشته برگزار گردید) به شکل علنی، ابتدا به طور ضمنی و کنایهآمیز در مقابل او موضع گرفت و اعلام داشت که در صورت حمله نظامی آمریکا یا خطر تجزیه ایران، دشمنی دیرینهاش با جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و در کنار آن به دفاع از ایران میپردازد. پس از جنبش سبز و تداوم اقدامات مخرب رضا پهلوی، همایون صراحت بیشتری به خرج داده و موضع خویش را از سلطنتطلبان جدا کرد و سرانجام در آخرین نوشته خود با عنوان «از پشت کدام منشور» به تقبیح صریح عملکرد شاهزاده پرداخت.
آخرین نمونه هم آقای اردشیر زاهدی است که نگاهی کاملا ناامید به آقای پهلوی دارد و چندی پیش بدون ذکر نام ولی با اشاره به شخص شاهزاده گفت که چطور میتوان برای آزادی ایران به کسی امید داشت که وابستگی مالی به رژیم سعودی دارد.
اکنون با این پیشزمینه میتوان به مرور و بررسی عملکرد شاهزاده رضا پهلوی در چند روز گذشته پرداخت. طی این چند روز، سه رویداد در مورد رضا پهلوی حائز توجه است که در هرسه به وضوح میتوان رد سرسپردگی شاهزاده به سعودی را یافت. این سه رویداد عبارتند از :۱. سکوت در روز کورش ۲. موضعگیری بر سر ماجرای دانمارک ۳. ظهور در تلوزیون سعودی اینترنشنال.
در مورد نخست سکوت آخرین مدعی پادشاهی در ایران برای بزرگداشت روز بنیانگذار پادشاهی ایران که امسال هم به طور فزایندهای مورد توجه اغلب نیروهای سیاسی خارج از کشور قرار گرفته بود، بسیار معنیدار بود. وی ابتدا در یکی از صفحات غیر رسمی خود تصویر هالوینی فرزندانش را منتشر کرد و پس از آن که با موج اعتراضات ایراندوستان مواجه شد، در صفحه غیر رسمی دیگرش، زیر تصویری غیر مرتبط، پس از قدردانی شادباشهای زادروز خود و پدرش، یک جملهای هم در گرامیداشت روز کورش نوشت. عملکرد شاهزاده چنان مینمایاند که او یا علاقهای به این مناسبت نداشته و رفع تکلیف کرده، و یا اینکه از این کار منع شده است. احتمال نخست کمی دور از ذهن و احتمال دوم امکانپذیرتر است. شاید عده معدودی که در ۷ آبان گذشته، شعارهای عربستیزانه دادند زمینهساز این محدودیت شاهزاده شده باشند، اما طنز ماجرا اینجاست که همانها هم برای نخستینبار به نفع شاهزاده در ایران شعار دادند!
در مورد دوم رضا ربع ناگزیر از موضعگیری شتابزده در ماجرایی بود که علیرغم همه جاروجنجالی که به پا کرده است، هنوز هیچ چیز بیشتر از یک اتهام نیست. به هیچ روی هم منطقی نمینماید که نظام اسلامی در شرایطی که نیاز حیاتی به حفظ رابطه با اروپا و قرار گرفتن در میان شکاف اروپا و آمریکا را دارد، دست به چنین ماجراجویی خطرناکی بزند.
اما اصلا بر فرض که جمهوری اسلامی چنین کاری هم کرده باشند، آیا ضرورتی داشت که شاهزاده در دفاع از یک گروه تروریست و تجزیهطلب که سخنگویش در همین تلوزیون سعودی اینترنشنال، به راست یا دروغ مسئولیت حمله تروریستی به سربازان میهن و مردمان غیرنظامی را بر عهده گرفت، موضع بگیرد؟ آیا اینها جای دفاع آن هم به نام ملت ایران را دارند؟ آیا رضا پهلوی همواره درباره همهچیز باید موضع بگیرد یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چطور در مورد روز کورش و گروگانگیری سربازان میهن توسط تروریستهای تجزیهطلب سلفی سکوت میکند و اگر پاسخ منفی است به چه دلیلی باید میراثدار پادشاهی ایران وارد موضوعی شود که سکوت خردمندانهترین واکنش است؟
اما مورد سوم گویاترین بخش ماجراست. امروز دیگر نه فقط کنشگران سیاسی که حتی کمابیش همه دنبالکنندگان اخبار هم میدانند که سعودی اینترنشنال یک شبکه تلوزیونی عادی نیست. بلکه ارگان فارسیزبان سعودیها و حامیان امپریالیست آمریکایی آنها برای پیشبرد سیاستهایشان در قبال ایران است.
به همین جهت است که با توجیه بچهگولزنک فعالیت رسانهای، روزی نشست سالانه فرقه تبهکار مجاهدین خلق را پوشش میدهد و روزی با سخنگوی تروریستهای تجزیهطلب گفتگو میکند و روزی هم شاهزاده را به میدان میآورد. اینکه شان وارث خاندان پهلوی تا این اندازه نزول کرده دقیقا نتیجه بیتوجهی دیرباز او به نصایح بزرگانی چون افشار و همایون و زاهدی میباشد.
بد نیست اشارهای هم به نشست میدانی رضا ربع در سعودی اینترنشنال داشته باشم. به نظر میرسید که اغلب حاضران نشست هم به سان وی از جماعت سرسپردگان باشند، حالا یا از جماعت بدنام فرشگردی همرنگ با شاهزاده یا از سرسپردگان دونمایه خارجیها مانند نیما راشدان و احمد باطبی و خواننده کیوسک یا گونههای هخایی و لسآنجلسی سلطنتطلبان که سرسپردگان درجهدو به خود او هستند و پاسخهای رضا ربع در قبال اولیها حکیمانه و در مورد دومیها بزرگمنشانه جلوه میکرد!
به هر روی نشست میدانی حاضران به کلیبافی و شعار و تعارف و تشویق گذشت. تقریبا هیچ سخن واجد ارزش تحلیلی گفته نشد، جز مجیزخوانی مجری ننر تونل زمانی که با تاکید بر زندگی مرفه شاهزاده در ینگه دنیا، بازگشت او به ایران را ریسک قلمداد کرد، شاهزاده هم ضمن تائید تلویحی ریسک مورد نظر خانم مجری (قاعدتا در ایران آزاد منظورشان بوده) تاکید داشتند که بازگشتشان را منوط به رفع عوامل ریسک و فراهم آمدن شرایطی عقلانی میکنند.
آنهایی که فشارهای جاری قوه تمیزشان را زایل نکرده است، آنهایی که خود را به نادانی نزدهاند، آنهایی که منافعشان در تجاهل نیست و خلاصه آنهایی که میفهمند، اگر تاکنون هم درنیافته باشند دیر یا زود درخواهند یافت که راه سعادت ملت ایران در مسیر آنهایی که بازگشتشان به میهن ریسک است، نخواهد بود. خواه رضا پهلوی باشد خواه دیگر مدعیان خارج از کشوری که اگر از شاهزاده بدتر نباشند، بهتر هم نیستند
منبع : امپراتوری دروغ



